ابراهيم عاملي ( موثق )
407
تفسير عاملي ( فارسي )
است . پس يعقوب بهر كه رسيدى گفتى : نام تو چيست ؟ بودى كه در ميانه يوسف نامى برآمدى و وى را بدان تسلَّى بودى . دل زان خواهم كه بر تو نگزيند كس جان ز آن كه نزد بىغم عشق تو نفس تن زان كه بجز مهر تواش نيست هوس چشم از پى آنكه خود تو را بيند و بس مثنوى « 1 » شراب ميخوارگان و صوفيان را به اين بيان تعريف و تفكيك كرده است : اعجمى تركى سحر آگاه شد و ز خمار خمر ، مطرب خواه شد مطرب جان مونس مستان بود نقل و قوت و قوّت مست ، آن بود مطرب ايشان را سوى مستى كشد باز مستى از دم مطرب چرد هر دو گر يك نام دارد در سخن ليك فرق است اين حسن تا آن حسن اشتباهى هست لفظى در ميان ليك خود كو آسمان كو ريسمان ؟ اشتراك لفظ دايم رهزن است اشتراك كبر و مؤمن در تن است اللَّه اللَّه چونكه عارف گفت مي پيش عارف كى بود معدوم شيء فهم تو چون باره شيطان بود كى تو را فهم مى رحمان بود اين دو انبازند مطرب با شراب اين بدان و آن بدين دارد شتاب پر خماران از دم مطرب چرند مطربان شان سوى ميخانه برند آن سر ميدان و اين پايان او است دلشده چون گوى در چوگان او است بعد از آن اين دو ببيهوشى روند والد و مولود آنجا يك شوند حافظ هم از مى و ميخانهى صوفيان به اين بيان ياد كرده است : شعر : منم كه گوشهى ميخانه خانقاه من است دعاى پير مغان ورد صبحگاه من است گرم ترانهى چنگ و صبوح نيست چه باك نواى من بسحر آه عذرخواه من است غرض ز مسجد و ميخانهام وصال شما است جز اين گواه ندارم خدا گواه من است . ابو الفتوح : از علىّ عليه السّلام روايت است : اگر قطرهاى شراب در چاهى بريزند
--> ( 1 ) جلد ششم داستان استدعاى امير ترك مخمور مطرب را بوقت صبوح .